أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني

136

تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى )

او ترس افكنديم تا نيارند كه باز گردند و اين ترس در دل ايشان بدان افكنديم كه ايشان شرك آوردند بخداى و انباز گرفتند با او چيزى را كه با آن حجّتى نفرستاده‌ام از آسمان و مأوى و مرجع ايشان دوزخ است و بد جاى است ظالمان را دوزخ . [ سوره آل‌عمران ( 3 ) : آيه 152 ] وَ لَقَدْ صَدَقَكُمُ اللَّهُ وَعْدَهُ إِذْ تَحُسُّونَهُمْ بِإِذْنِهِ حَتَّى إِذا فَشِلْتُمْ وَ تَنازَعْتُمْ فِي الْأَمْرِ وَ عَصَيْتُمْ مِنْ بَعْدِ ما أَراكُمْ ما تُحِبُّونَ مِنْكُمْ مَنْ يُرِيدُ الدُّنْيا وَ مِنْكُمْ مَنْ يُرِيدُ الْآخِرَةَ ثُمَّ صَرَفَكُمْ عَنْهُمْ لِيَبْتَلِيَكُمْ وَ لَقَدْ عَفا عَنْكُمْ وَ اللَّهُ ذُو فَضْلٍ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ ( 152 ) كعب القرظى « 1 » گفت : چون اصحاب رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم با مدينه آمدند گفتند . ما را اين وهن از كجا افتاد و خداى تعالى ما را وعدهء نصرت و ظفر داده بود خداى تعالى اين آيت فرستاد و گفت : خداى شما را وعدهء راست داد چون ميكشتى « 2 » ايشان را كشتنى سخت و بشتاب بامر خداى و فرمان او و همچنين بر فتح و ظفر و قتل بودى تا آنگه كه بد دل شدى و ضعف و فشل را كار بستى و با يكديگر در كار غنيمت منازعت كردى و ميگفتى كه : مردمان غنيمت بردند و ما بىنصيب مانديم قصد غنيمت كردى و شعب فرو گذاشتى و امير خود عبد الله جبير را فرو گذاشتى و در فرمان رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم عاصى شدى كه شما را فرموده بود كه از شعب مفارقت مكنيد فرمان نبرديد و عصيان كرديد پس از آنكه خداى تعالى آنچه محبوب و مراد شما بود بشما نمود از فتح و ظفر و نصرت شما بباد صبا ؛ تا در سير مىآيد كه تا ايشان بر جاى بودند باد صبا مىجست و خاك بر روى مشركان ميزد چون

--> ( 1 ) - كذا در نسخهء قديمى پس مراد « محمد بن كعب القرظى » است چنان كه در تفسير ابو الفتوح و ساير نسخ به همين عنوان ضبط شده پس اين اطلاق كه در نسخهء قديمى است از قبيل اطلاق نام پدر بر پسر است كه در آن دوره شايع بوده است و قرظى ( بضم قاف و فتح را و كسر ظاء معجمه ) نسبت است بقريظه مطابق قاعده و در كتاب « الاصابة فى تمييز الصحابة » ( ج 5 ، ص 303 ) گفته : « كعب بن سليم بن اسد و يقال : كعب بن حسان القرظى والد محمد كانا من سبى قريظة » و در قاموس گفته : « و قريظة كجهينة قبيلة من يهود خيبر » و در تاج العروس ضمن شرح همين عبارت گفته : « منهم محمد بن كعب القرظى و غيره » . ( 2 ) - يعنى ميكشتيد و همچنين است امر در افعال آينده و اطلاق از قبيل اطلاق مفرد بجاى جمع است چنان كه اصطلاح شيخ ابو الفتوح ( ره ) است در تفسير خود .